اا 1+72 داستان کوتاه کوتاه عاشورایی اا

اا 1+72 داستان کوتاه کوتاه عاشورایی اا

/ 171 نظر / 83 بازدید
نمایش نظرات قبلی
kazhal

خوشا به حال ضریح جدید ت آقا یاحبیب الباکین اما چگونه دل بکند از تو آن ضریح قدیمی ... "سید حمیدرضا برقعی"

kazhal

پدرش در رکوع بود که سائل آمد و انگشتریش را بخشید. به پدرش رفته بود؛ خودش، انگشتریش را می‌بخشید، اگر امانش می‌دادند... تسلیت. و التماس دعا بسیار بسیار.... کژال***

اون یکی...

این داستان ها شخصیه یا دیگران هم میتونن داستانک هاشون رو ارسال کنن؟

صادق

سلام. خواستم تشکر کنم به خاطر ابتکاری که در جای جای این وبلاگ به کار برده اید. یا حق

مهسا رشیدی نژاد

[لبخند]ممنونم از داستانک های زیبای شما خیلی مچکرم

kazhal

باروضۀ حسین نفس تازه می کنم وقتی هوای شهر نفس گیر می شود ...

محمد

سلام. لطفا ادامه بدید.

نبض زمان

سلام بزرگوار. ایام بی مادری تسلیت. وبلاگ خوبی دارید. با تبادل لینک موافق بودید درخدمتم. یازهرا.

صابر

عالی بود عالی بود عالی

kazhal

حکمت باران در این ایام می دانی که چیست ؟ آب و جارو میشود بهر محرم کوچه ها . . . السلام علیک یا اباعبدالله